تو فقط بخند...
روده هاتو بگیر از خنده نترکی
دیروز با یکی داشتیم خاطرات نجات دادنهامون رو تعریف میکردم که ناگهان یکی گفت : من اتفاقا همین دیروز جون یکی رو نجات دادم ... متعجبانه گفتم چی گفت دیروز داشتم میومدم خونتون دیدم یه گدا گوشه خیابونه ... ده تومن بهش دادم ( آخه نه جون خودش دست و دل بازه ......................................... یکی میخواد بره مسافرت . قران نداشتن از زیر کتاب علوم ردش کنن
نظرات شما عزیزان:
) بعد دیدم از خوشحالی داره میمیره پولو ازش گرفتم
قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |